کودک متعادل = هوش متعادل – قسمت هفتم : امنیت کودک

0
1203

اما زمانی ست كه ترس ذهني است و وقتي ترس ذهني باشد ديگر ترس نيست بلكه اضطراب است. در روانشناسي اضطراب يعني ترس از موهومات يعني منشأ آن مشخص نيست و اين ناامني يك تصور ذهني است و اصلا در بيرون وجود ندارد ولي من ناامن هستم. اين ناامني ها از كودكي و گذشته مي آيند. من ذهنا ناامن هستم و دليلي عيني براي آن وجود ندارد. در شصت و هفتاد سال پيش جامعه ما بسيار فقيرتر از امروز بود و اصلا قابل مقايسه با زندگي امروزي نيست. زندگي آباء و اجداد ما از نظر مالي و مادي با زندگي امروز ما قابل مقايسه نيست. امروزه ما بسيار مرفه ولي ناامن هستيم. امنيت نداريم چون امنيت ذهني ربطي به قضاياي بيرون ندارد. قضاياي بيرون فقط مي توانند يك محرك باشند. اجداد ما امن بودند و ايمان داشتند و با درآمد يك روزه اي كه در جيب داشتند شكر مي كردند و بدون دغدغه به خانه مي رفتند اما ما امروز توي حسابمان پر از پول است و مي دانيم كه تا دو سال آينده هم داريم كه بخوريم اما باز هم نگران هستيم. ما براي اين كه روزي احتمالا اتفاقي خواهد افتاد از ذخيره امروزمان استفاده نمي كنيم و لذت نمي بريم؛ اين يعني ناامني ذهني كه امكان ندارد از بين برود. مگر اين كه ذهن و درك خود را تغيير دهيم تا اين ناامني از بين برود. اگر درك خود را از امنيت عوض كنيم اين ناامني هاي امروزي از بين مي رود. ادعا مي كنيم كه شاد نيستيم تصميم مي گيريم كه سفر برويم تا بلكه شاد شويم مي رويم و برمي گرديم اما باز هم راضي نيستيم وشاد نمي شويم. چون درك ناامني داريم و هيچ چيز نمي تواند آن را از بين ببرد مگر اين كه درك را عوض كنيم و عوض كردن درك در حوزه كار ما و اين دوره نيست كار ما و اين دوره اين است كه پيدا كنيم چه كار كنيم تا بچه هاي ما اين درك ناامني را پيدا نكنند و حوزه ي درس ما امنيت كودك است. پس ما از يك ناامني ذهني رنج مي بريم نه از يك ناامني عيني.