تمرین مدیریت هیجان که موفقیت شما را تضمین می کند

0
827
Business team working on their business project together at office - Team work

عدم مدیریت هیجان می‌تواند زندگی شخصی و حرفه‌ای آدم را نابود کند. آدمی که در کسب و کارش ارزیابی مناسبی در مورد هیجان‌اش نداشته باشد، به سختی می‌تواند احترام و محبوبیت کسب کند. بلوغ، کرامت، و درستکاری از لازمه‌های حرفه‌ای بودن هستند.
اگر مهارت‌های‌مان در مورد مدیریت هیجان ضعیف باشند، همواره نفس و غرور بر دانش و هوش‌مان فائق می‌آیند. در دنیای کسب‌وکار نحوه‌ی مدیریت هیجان‌مان، مهم‌تر از میزان مهارت‌ یا استعداد است.
۱. ناظر بر امورتان باشید
برای مدیریت هیجان مناسب باید این توانایی را در خود به وجود بیاوریم که بدون درگیر شدن در بند قضاوت‌های نادرست در مورد احساسات‌مان، ناظر بر تجربیات هیجانی‌مان باشیم. با این حال، وقتی دچار هیجان می‌شویم، کم‌تر از نیمی از حقیقت عینی مربوط به موقعیت‌مان را درک می‌کنیم. وقتی بدون فکر و بررسی کافی تعبیر تجربه‌مان را به‌دست قضاوت می‌سپاریم، در نهایت به جای رسیدن به پاسخ، فقط به سرعت واکنش نشان می‌دهیم؛ و همین مسئله باعث می‌شود به جای رفتار معقول، هیجانی عمل کنیم.

۲. یاد بگیرید به راحتی بپذیرید
وقتی غرق هیجان می‌شویم، به سرعت برای خارج شدن از آن موقعیت تحت تاثیر آدرنالین خون‌مان قرار می‌گیریم؛‌ و به این ترتیب تفکیک هیجان‌ها از تحریکات شدید و خودکار برای انجام واکنش، کار بسیار چالش‌برانگیزی خواهد بود. شاید قادر به انتخاب نوع احساس‌مان نباشیم، ولی می‌توانیم تصمیم بگیریم چه وقت واکنش نشان دهیم و اقدامات پیشگیرانه‌ی لازم را اتخاذ کنیم.
۳. بی‌طرفانه مسائل را بپذیرید
وقتی حس‌مان را بر اساس درستی یا نادرستی قضاوت می‌کنیم، هیجان‌ها بر ما سوار می‌شوند؛ و این‌گونه به ما القا می‌کنند که دست‌مان از کنترل‌شان کوتاه شده است و مدیریت هیجان سخت می شود. هرگاه به صورت سیاه و سفید به درستی یا نادرستی مسائل واکنش نشان می‌دهیم، به آدم‌هایی حق به جانب و عقل کل تبدیل می‌شویم؛ و به شیوه‌ای ناعادلانه و استبدادی، نظرات‌مان را در هر مسئله به دیگران تحمیل می‌کنیم. تفکر سیاه و سفید گزینه‌های دیگری را که راه‌حل‌ها و نتایج موثرتری در بردارند، شدیدا محدود می‌کند.
۴. به هیچ چیز برچسب نزنید
وقتی خود را مجبور می‌کنیم به صورت فعالانه در کنترل هیجان‌های‌مان حضور داشته باشیم، کم‌تر گرفتار ایده‌های قدیمی و خاطراتی می‌شویم که هیچ ارتباطی به اتفاقات کنونی ندارند. نیاز نیست به هر چیزی که هم‌اکنون اتفاق می‌افتد، برچسب خوب یا بد بزنیم. باید به خود بیاموزیم هر آن‌چه را پیش‌ روی‌‌مان می‌گذرد با این دید بنگریم که “هم‌اکنون این موقعیتی است که پیش روی من است و هیچ ربطی به موقعیت‌های پیشین ندارد‌”. آن‌چه اکنون بد است، موقتی و گذرا است، بنابراین صبور باشید و به سرعت به هر موقعیتی برچسب نزنید. اجازه دهید همه چیز به شکل طبیعی خود پیش برود؛‌ و این کار بسیار ارزشمند است.

۵. به اکنون فکر کنید
وقتی از روی هیجان تصمیم بگیریم، معمولا به طور گسترده‌ای بین گذشته، و شکست یا پیروزی در آینده در نوسان خواهیم بود؛ که همین مسئله ما را کاملا از پرداختن به اکنون باز می‌دارد. بدون اقدام به هیچ‌گونه واکنش سریع و هیجانی، اجازه دهید هر آ‌ن‌چه اکنون رخ می‌دهد، با گذر زمان قوام بیاید. نه تنها باید هیجان‌های منفی‌ترمان را مدیریت کنیم، بلکه هم‌چنین باید هیجان‌های بیش از حد مثبت‌مان را نیز مدیریت کنیم تا به جای خیال‌پردازی در آینده و ترس از گذشته، بر اساس واقعیت‌های کنونی تصمیم‌گیری کنیم.
۶٫ با دیگران همدل باشید
همه‌ی واکنش‌های هیجانی‌مان را در زندگی یا کسب‌وکار از قبل می‌آموزیم. بر اساس تجربه آموخته‌ایم بر اساس نحوه‌‌ی رفتار افراد، کدام آدم‌ها مردم‌آزار یا موذی هستند، و کدام‌یک محترم، مهربان و با ادب. همدلی یعنی خارج شدن از بند خود محوری و تلاش برای اتخاذ تصمیم‌های عاقلانه‌تر.
لازمه‌ی همدلی این است که به واقعیت و تجربه‌های مبتنی بر آن نگاهی کاملا متفاوت داشته باشیم. یعنی این‌که از خود، من، و مال من رها شویم. وقتی خودخواه باشیم، همه چیزها و همه‌ی آدم‌ها را به چشم دشمن‌مان می‌بینیم. همدلی کمک می‌کند تا همه را به عنوان هم‌گروهی‌مان ببینیم. وقتی خودمحور باشیم، معمولا تصمیم‌های غیرمعقول و خودخواهانه می‌گیریم. اگر همدل باشیم، گروهی به اندازه‌ی همه‌ی آدم‌های اطراف‌مان در اختیارمان هست که برای اتخاذ تصمیم‌های معقول و موفق کمک‌مان می‌کنند.